![]() | ![]() |
اين شعر رو ديروز خانومم از حرم هديه آورد:
اي به نثار مقدمت گوهر اشک ديده ام
اي به فداي جان تو جان به لب رسيده ام
من به بهاي هستي ام مهر تو را خريده ام
نيست به جز ولاي تو مشي و مرام و ايده ام
مباد سازد از درت خدا مرا جدا، رضا (ع)!
امام رضا! امام رضا! امام رضا! امام رضا!
من که به بوي مغفرت به بارگاهت آمدم
شبي که سر زد از افق مهر جمالت آمدم
پناه ما سوا تويي که در پناهت آمدم
نيازمندم و گدا، بر سر راهت آمدم
اگر ز در براني ام، کجا روم؟ کجا؟ رضا (ع)!
امام رضا! امام رضا! امام رضا! امام رضا!
به پيشگاه قدس تو اگر چه دست خالي ام
اگر چه کس نمي خورد غم شکسته بالي ام
اگر چه اشک من بود گواه خسته حالي ام
ولي به جان فاطمه (س) محبّم و موالي ام
خوشم که دارم از جهان ولايت تو يا رضا (ع)!
امام رضا! امام رضا! امام رضا! امام رضا!
اگر مرا رها ز قيد غم کني چه مي شود؟
اگر نگاه مرحمت به کم کني چه مي شود؟
نظر به اين کبوتر حرم کني چه مي شود؟
جواز کربلا به ما کرم کني چه مي شود؟
به کيميا نظر کني مس دلم طلا، رضا (ع)!
امام رضا! امام رضا! امام رضا! امام رضا!
[3/6/1387- 12:55 ع] آرزوي برآورده
[7/5/1387- 3:40 ع] طور زندان
[1/5/1387- 7:35 ع] امام رضا (ع)، چرخ و فلک، رونق اقتصادي
[1/5/1387- 7:2 ص] مباد سازد از درت خدا مرا جدا، رضا!
[9/4/1387- 8:44 ع] ورود کليهي افراد ممنوع
[آرشيو شده ها]
![]() | ![]() |