بيازماى تا دشمن آن گردى ، [ و بعضى اين جمله را از رسول خدا ( ص ) روايت کرده‏اند : و آنچه تأييد مى‏کند از سخنان امير مؤمنان ( ع ) است روايت ثعلب از ابن اعرابى است که مأمون گفت : اگر على ( ع ) نگفته بود « اخبر تقله » مى‏گفتم « أقله تخبر » . ] [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----5660---
بازديد امروز: ----21-----
بازديد ديروز: ----32-----
کبوتر حرم

 

   1   2      >
نويسنده: احمد عبداله زاده مهنه
جمعه 21/2/1386 ساعت 3:25 عصر

اين هفته تو حرم اما رضا عليه السلام يه مشتري خاص به تورم خورد.


داشتم توي صحن هدايت قدم مي زدم که يهو چشمم به جووني افتاد که عصاي سفيد دستش داشت و سرگردون بود.


-کجا مي خواي بري؟


-ساختمون اداري، قسمت ... گفتن تو صحن هدايته.


-بيا با هم بريم.


تو راه با هم صحبت کرديم. از شيراز اومده بود. اونجا که رسيديم، به کارمند ... گفت: اومدم فيش غذاي حضرت بگيرم.


-کي به شما گفته اينجا فيش مي دن؟ فيش غذا رو مي آرن بيرون حرم، جايي که زائرا هستن توزيع مي کنن.


-حالا اگه کسي جاي مشخصي نداشت چي؟


-به هر حال اينجا فيش نمي دن.


دل شکستگي رو تو چشماي بي سوش ديدم. بهش گفتم «توکل به خدا» و راه افتاديم. چند قدم که رفتيم، آقاي کارمند منو صدا زد و گفت: «ببرش در مهمون سرا، ولي خودت باهاش نرو. بهش بگو بره پيش آقاي ... اون بهش فيش غذا مي ده.»


دلم راضي نشد جوونک بره پيش يکي ديگه رو بندازه، اونم آيا بشه يا نشه. بهش گفتم: «فيش غذاي امروز من مال تو.»


-نه، شما خودتون چي؟


-اين غذاها مال زائراست؛ امروزم روزي شما بوده.


بهم گفت ببرمش پشت پنجره فولاد. تو راه از اومدنش تعريف کرد:


-به دلم افتاد بيام مشهد. خيلي هم مشکل مالي داشتم. داداشم مي گفت: الان ده هزار تومنم براي تو ده هزار تومنه. ولي گفتم: من مي رم؛ شايد ده هزار تومنم خرج نکردم. همين جور هم شد.


-شبا کجايي؟


-تا حالا مهمون امام رضا بوده م.


-تا کي مي خواي بموني؟


-قصد ده روز کرده م. بايد اين دفعه يه جوابي بگيرم.


قرار شد ساعت دوازده برم دنبالش و ببرمش مهمون سرا. تو مهمون سرا باز گير دادن که از ساعت دوازده تا يک فقط مخصوص زائراست و به خادما و کارمندا غذا نمي دن. هر چي مي گفتم که اين بابا زائره، تو کتشون نمي رفت. خلاصه علي آقا رو اونجا گذاشتم و خودم رفتم سر پست.


ساعت شش که پاسم تموم شد و داشتم مي رفتم، گفتم برم ببينم بالاخره غذا گرفت يا نه. ديدم پشت پنجره فولاد دراز کشيده و خودشو دخيل کرده و خيلي تو حاله. دلم نيومد مزاحمش بشم.


الان نمي دونم علي چي کار کرد و کارش به کجا رسيد. مي خواستم برم حرم بيارمش خونه که توفيق نشد. شايد هنوز هم مشهد باشه.


براش دعا کنيد. 


    دون بپاش ( )
نويسنده: احمد عبداله زاده مهنه
چهارشنبه 19/2/1386 ساعت 11:40 صبح

مي خواسنم بازم از حرم بنويسم، ولي امروز که فرصت کردم يه سري به وبلاگ ها بزنم ديدم دنيا رو آب برده و منو خواب!


الآن که دارم اين چند خط رو مي نويسم، دلم همين جور داره مي زنه: چطور تا حالا ساکت مونده بودم؟! يه استادنما به خودش جرأت مي ده توي دانشکده ي هنرهاي زيبا به خواهر ما اهانت کنه!


مي خواستم از حرم بنويسم؛ که چي؟ که خودمو نشون بدم؟ که بگم منم کسي ام؟ گور باباي همه ي اين اعتباريات!


شرمنده ي اون خواهرم که تا حالا به سپاه کربلاي حمايت ازش نپيوسته بودم. اميدوارم مادرش فاطمه ي زهرا سلام الله عليها اسم منو جزو «توابين» اين نهضت ثبت کنه. 


    دون بپاش ( )
نويسنده: احمد عبداله زاده مهنه
چهارشنبه 12/2/1386 ساعت 10:56 صبح

آثار پرشمار و عميق استاد شهيد مرتضي مطهري (ره) در زمينه هاي مختلف اسلامي نه تنها در ايران شيفتگان بسياري پيدا کرده و عطش حقيقت جويي هزاران تن را فرونشانده است، بلکه به خارج از مرزهاي جغرافيايي واعتقادي سرزمين ما نيز راه پيدا کرده و جهان معاصر را تحت تأثير قرار داده است. در اين ميان، بسياري از تازه مسلمانان کتاب هاي شهيد مطهري را ياريگر خود در بزنگاه هاي فکري دوران تحقيق درباره ي اسلام و پاسخگوي پرسش هاي خود مي دانند. «شفا مصطفي»، بانوي تازه مسلمان استراليايي و از فعالان عرصه ي تبليغ در استراليا، در نوشته ي کوتاهي از برجستگي آثار شهيد مطهري در ميان حق جويان مغرب زمين سخن گفته است.شفا مصطفي


نوشتن در  باره يآيت الله مرتضي مطهري در سالروز شهادتش افتخار بزرگي است. در چنين روزهايي، اين آيه ي قرآن درباره ي شهدا بي اختيار به ذهن مي آيد: «کشته شدگان راه خدا را مرده نپنداريد، که زنده اند و به آنان نزد پروردگارشان روزي مي دهند (آل عمران: 169) آيت الله مطهري، از آنجا که به شهادت رسيده، هميشه زنده است، اما از اين ديدگاه قدسي هم که بگذريم، نوشته ها و آموزه هاي او همچنان زنده و در تنوير جان انسان ها تأثيرگذارند و اين تاثير نه تنها در ايران يا کشورهاي اسلامي، بلکه در سرتاسر جهان مشهود است. خداوند به او اجر عظيم عنايت فرمايد.


من به عنوان يک مسلمان نسبتاً جديدالورود، در پانزدهمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران با آثار شهيد مطهري آشنا شدم. در 12 فوريه (22بهمن) سال1994 اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان ايراني دانشگاه «کوئينزلند» کتاب «انسان و جهان» (مجموعه ي چند جلد از کتاب هاي شهيد مطهري شامل «انسان و ايمان»، «جهان بيني توحيدي»، «وحي و نبوت»، «انسان و قرآن»، «جامعه و تاريخ»، «امامت و رهبري» و «حيات اخروي») را به من هديه دادند. خداوند به همه ي آن جوانان عزيز خير بدهد که نه تنها به آثار اين مرد بزرگ احترام گذاشتند، بلکه آن کتاب را با اشتياق در اختيار من قرار دادند.


اين کتاب، اثر فوق العاده اي است. نمي توانم بگويم که همان جا نشستم و کتاب را تا آخر خواندم، چون اين گونه خواندن چنين کتابي درست هم نبود. اما با نگاهي به آن و پس از تعامل بيشتر با دانشجويان، احساس کردم جذب اين کتاب شده ام. سرانجام وقتي اولين صفحه ي کتاب را خواندم، ديدم نه تنها جذب، بلکه غرق آن شده ام. تصور اين که کسي چنين اثر عميقي را بدون عنايت الهي نوشته باشد مشکل است. گستردگي و در عين حال انسجام مطالب و نيز اشاره به منابع فراوان، حاکي از تلاش علمي آميخته با معنويت شهيد مطهري است. راستش را بخواهيد احساس کردم که بالاخره عالمي را يافته ام که مي تواند به سؤالات چندين ساله ي من پاسخ دهد.


دومين کتاب شهيد مطهري که توجه من را جلب کرد، «نظام حقوق زن در اسلام» بود. از آنجا که با خواهران مسلمان و تشکل هاي مربوط به زنان ارتباط گسترده اي داشتم، اين کتاب را بسيار جامع ديدم. «نظام حقوق زن در اسلام» نه تنها از نظر قوانين مدني و اصول اسلامي، بلکه به لحاظ