![]() | ![]() |
There is a tradition here in some areas of
How sad if we were to hold a "First Eid" for the recently martyred Hazrat Fatimah Al-Zahra (AS), since her First Eid would be her own birthday anniversary!
مشديا رسمي دارن (نمي دونم؛ شايد جاهاي ديگه هم داشته باشن) به نام «عيد اول». وقتي کسي از دنيا مي ره، اولين عيدي که بعد از وفاتش پيش مي آد، مراسم مي گيرن؛ به اين معني که عيدمون در غم از دست دادن اون مرحوم، عزا شده.
عيد اول حضرت زهرا سلام الله عليها مي شه بيست جمادي الثاني، يعني روز تولد خودش. خدا کنه تو مدينه رسم عيد اول نداشته باشن!
This is to notify you of a coming conference in
بسم الله الرحمن الرحيم، ولا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.
الحمد الله الذي هدانا لهذا و ماکنا لنهتدي لولا ان هدانا الله: خدا رو شکر که ما رو گريه کن و سياه پوش شما قرار داد، خانم!
اللهم کن لوليک الحجة بن الحسن، صلواتک عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه ارضک طوعاً، و تمتعه فيها طويلا.
آجرک الله يا صاحب الزمان! اين فاطميه دو جا عزاداري آقا! يکي تو مدينه، يکي هم سامرا. دل ما هم مثل دل تو خونه. مگه جمعه ها نمي گيم: «و نفسي لک الوقاء و الحمي»؟ اي کاش سپر مي شديم و اون تيرهاي بلا، به جاي گلدسته هاي حرم پدر و جدت، به ما مي خورد.
درون قلب جهان انقلاب گشته، بيا
جهان بدون تو چون منجلاب گشته، بيا
نظاره کن به فراسوي سامرا و ببين
حرم به دست حرامي خراب گشته، بيا
بقيعو خراب کنيد يا سامرا رو؛ چه فرقي مي کنه؟ حرم اهل بيت (ع) تو دل ما جا داره. هر چي با تخريب بقيع تونستيد ما رو از حضرت زهرا (س) و بچه هاش جدا کنيد، اينجام مي تونيد.
اين روز آخر عمر حضرت زهرا سلام عليها رو اومده يم با مولامون، برا مادرش گريه کنيم:
بر بانوي مطهرمان گريه مي کنيم
بر آن هميشه بهترمان گريه مي کنيم
با اين دو زمزمي که خداوند داده است
بر آيه هاي کوثرمان گريه مي کنيم
ملائکه با حضرت فاطمه سلام الله عليها خيلي انس دارن. بعد از وفات پيامبر (ص) مرتب به خانم سر مي زدن و سر سلامتي مي دادن. زهرا (س) نيازي به عيادت زنان مدينه نداره؛ فرشته ها هستند.
بر روي بال هاي سپيد ملائکه
بر آن کبود پيکرمان گريه مي کنيم
سر مبارکشو پوشوند؛ حجاب کامل به تن کرد؛ در حلقه اي از خدمتکاران و زنان بني هاشم به طرف مسجد النبي به راه افتاد. لباسش به زمين کشيده مي شد و زير پاش مي اومد.
راه رفتنش هم مثل راه رفتن پيغمبر (ص) بود. تا وارد مسجد شد، بين زنا و مردا پرده اي کشيدن. خانم نشستن و چنان از سوز دل ناله اي زدن که همه به گريه افتادن. صبر کرد تا مردم آروم گرفتن. شروع به صحبت کرد، اما تا چند کلمه گفت مردم دوباره به گريه افتادن. همين که ساکت شدن، شروع کرد و اون خطبه ي معروفشو خوند. مقصودم اينجاست: گفت و گفت تا رسيد به معرفي خودش: «ايها الناس! اعلموا اني فاطمة، و ابي محمد رسول ربکم و خاتم انبيائکم...» مردم! بدونيد من فاطمه م، دختر پيغمبرتون! من خطا نمي کنم، دروغ نمي گم! اگه مي خوايد سخنان منو بشنويد، گوشاتونو باز کنيد و دلاتونو آماده.
اين خودش بزرگ ترين روضه ست که دختر پيغمبر (ص) به مردم تضمين بده که من دروغ نمي گم؛ اين که خودشو برا مردم شهرش معرفي کنه: من فاطمه م! دختر محمد!
کنجي نشسته ايم و کنار پيمبران
بر دختر پيمبرمان گريه مي کنيم
بر لاله هاي بستر او خيره مي شويم
بر آنچه آمده سرمان گريه مي کنيم
اجازه بده امشب، همه ي ما «مادر» صدات کنيم. قراره بي مادر بشيم. اين داغ تا قيامت از دل