[ و از او پرسيدند بهترين شاعران کيست ؟ فرمود : ] شاعران در ميدانى نتاخته‏اند که آن را نهايتى بود و خط پايانش شناخته شود ، و اگر در اين باره داورى کردن بايد پادشاه گمراه را اين لقب شايد ( امرء القيس مقصود اوست . ) [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----5660---
بازديد امروز: ----21-----
بازديد ديروز: ----32-----
کبوتر حرم

 

نويسنده: احمد عبداله زاده مهنه
شنبه 18/3/1387 ساعت 5:0 صبح

بسم الله الرحمن الرحيم. و لا حول و لا قوّة الا بالله العلي العظيم. الحمدلله الذي هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدي لولا ان هدانا الله.


اللّهم کن لوليک الحجة بن الحسن، صلواتک عليه و علي آبائه، في هذه الساعة، و في کل ساعة، وليّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً  و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه ارضک طوعاً، و تمتعه فيها طويلاً. اين فاطميه هم تموم شد و نديديمت، آقا!


دلم هواي تو کرده هواي آمدنت


صداي پاي تو آيد، صداي آمدنت


بهار با تو بيايد به خانه‏ي دل ما


سري به خانه‏ي ما زن صفاي آمدنت


اين انتظار، قصه‏ي ديروز  و امروز نيست:


هنوز مانده به يادم که مادرم مي‏خواند


زمان کودکي‏ام قصه‏هاي آمدنت


حساب کردم و ديدم که با حساب خودم
تمام عمر نشستم به پاي آمدنت
 
چقدر وعده‏ي وصل تو را به دل بدهم؟
چقدر جمعه بخوانم دعاي آمدنت؟ (
محسن عرب خالقي)


آقا جان! اين روزها تو کوچه‏هاي مدينه که با پاي دل قدم مي‏زنيم، به خونه‏اي مي‏رسيم که ازش صداي ناله‏ي غريبونه‏اي مي‏آد.


اگه بشنويد که يکي داره با خدا راز و نياز مي‏کنه و از خدا مرگشو مي‏خواد، چي فکر مي‏کنيد؟ لابد تصور مي‏کنيد که بعد از سال‏ها زندگي کردن و سختي کشيدن، داره آرزوي مرگ مي‏کنه. حالا اگه بشنويد که تنها دختر يادگار پيغمبر (ص) چنين آرزويي کرده، چي مي‏گيد؟ خانمي که تازه بهار زندگيشو مي‏گذرونه، چرا بايد اين‏قدر خسته شده باشه؟ مگه دختر پيغمبر (ص) نبايد ارزش و احترام داشته باشه؟ چرا تو بستر افتاده؟ چرا به زن‏هايي که برا عيادتش اومده‏ن، پرخاش مي‏کنه و مي‏گه از دنياي شما و شوهراتون بيزارم؟ چرا اين‏قدر منتظر مرگه که به امير المؤمنين (ع) وصيت کرده؟ چرا وصيت کرده که شبانه دفنش کنن؟ چرا بايد دختر عزيز و خردسالش با ديدن مادر، داغ عالم رو دلش سنگيني کنه؟


هر گه که ياد آرم زاين آستانه مادر


گردد ز ديده چون سيل اشکم روانه مادر


ياد آرم از صداي «يا فضّةُ خُذيني»


تا مي‏کنم نظاره بر درب خانه مادر


اين در، شاهد خاطرات تلخي بوده. يه روز ديد عده‏اي مقابلش جمع شده‏ن و فرياد مي‏زنن و به ساحت اهل بيت پيغمبر صلوات الله عليهم بي‏ادبي مي‏کنن. همين در، شعله‏ي آتيشو احساس کرد، اما بيشتر از اين سوخت که فاطمه (س) پشت در بود. افتادن گل رسول الله (ص) رو ديد. اين در، ذره ذره آب شدن بانوي خونه‏ي علي (ع) رو ديده.  


اين خانه را که جبريل بوسيده در به تجليل


آتش بر آسمان رفت از آستانه مادر


آخه، محسن شش ماهه‏ش چه گناهي داشت؟


از گلشنت بماند تا لاله‏اي به دستم


اي کاش غنچه‏ي تو مي‏زد جوانه مادر


تا روز حشر شاهد بر بي‏گناهي توست


خوني که ريخت قاتل زآن نازدانه مادر


من حال جوجه‏اي را دارم که چند صيّاد


کشتند مادرش را در آشيانه مادر


گويي ز درد و محنت دستت نداشت قدرت


موي مرا نکردي امروز شانه مادر (حاج غلامرضا سازگار)


اين روزاي آخر، رسول الله (ص) را تو خواب ديده که بشارت رفتن بهش داده. با علي (ع) وداع مي‏کنه و اون وصيتاي جان‏سوز. روز آخر به اهل خونه يادآوري مي‏کنه که وقت رفتن رسيده:


آرام تر بگذار بر بالش سرم را


بگذار بگذارم به هم چشم ترم را


پنهان کن از چشم تمام غنچه هايم


خون لاله‏هاي سرخ باغ بسترم را


شستم تمام زخم‏هايم را که امشب


کمتر بيندازم به زحمت شوهرم را


اين چند برگ روزهاي آخرم سوخت


بايد بسوزي تا بخواني دفترم را


اسما بکش چادر نمازم را به رويم


ديگر ز بالش بر نمي دارم سرم را (محسن عرب خالقي)


خدا حافظ مادر! خدا حافظ فاطميه‏ي امسال! خدا حافظ پيرهن مشکياي عزاي زهرا (س)!


خونه‏ي امير المؤمنين (ع) بي‏فاطمه (س) شد تا يه فاطمه‏ي ديگه به اين خونه بياد. اما اين فاطمه ادعاي فاطمه بودن نداره؛ فقط اومده بچه‏هاشو بلا گردون فرزندان زهرا (س) کنه. بذاريد حرفاي آخر فاطميه رو از زبون ام البنين (س) بشنويم:


سقاي دشت کربلا عباس من شد


پشت و پناه خيمه ها عباس من شد


تا آب از مشکش به روي خاک ها ريخت


شرمنده‏ي آل عبا عباس من شد


تا که سرش را از جفا در هم شکستند


د ر ناله‏ي «اَدرِک اَخا» عباس من شد


قربون کمر شکسته‏ت يا ابا عبدالله! قربون غريبي‏ت آقا!


تا روي خاک افتاد، دشمن شاد گرديد


او رفت و سيلي در حرم آزاد گرديد (جواد حيدري)


الا لعنة الله علي القوم الظالمين. و سيعلم الذين ظلموا ايّ منقلب ينقلبون.


    دون بپاش ( )

  • هر چه داریم
  • [3/6/1387- 12:55 ع] آرزوي برآورده
    [7/5/1387- 3:40 ع] طور زندان
    [1/5/1387- 7:35 ع] امام رضا (ع)، چرخ و فلک، رونق اقتصادي
    [1/5/1387- 7:2 ص] مباد سازد از درت خدا مرا جدا، رضا!
    [9/4/1387- 8:44 ع] ورود کليه‏ي افراد ممنوع
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • بال بال

  • پارسي بلاگ
  • بال بال

  • فهرست موضوعي يادداشت ها

  • گذشته ها

  • قلم های دیگر

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  •