و به سوي محبّتت، راهي آسان برايم بگشا که بدان، برايم خير دنيا و آخرت را کامل گرداني . [امام سجّاد عليه السلام ـ در دعا ـ]
کل بازديدها:----5661---
بازديد امروز: ----22-----
بازديد ديروز: ----32-----
کبوتر حرم

 

   [آرشيو شده ها]
نويسنده: احمد عبداله زاده مهنه
يکشنبه 3/6/1387 ساعت 12:55 عصر

بالاخره آقا برات کربلامو امضا کرد و ما راهي اين سرزمين مقدس شديم. ممنونت آقا بابت آرزويي که برآورده‏ش کردي. خاطرات و يادداشت‏هاي اين سفر بمونه براي پست‏هاي بعدي ان شاء الله.

    دون بپاش ( )
نويسنده: احمد عبداله زاده مهنه
دوشنبه 7/5/1387 ساعت 3:40 عصر

بسم الله الرحمن الرحيم، و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم. «الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدي لولا ان هدانا الله»


اللّهم کن لوليک الحجة بن الحسن، صلواتک عليه و علي آبائه، في هذه الساعة، و في کل ساعة، وليّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه ارضک طوعاً، و تمتعه فيها طويلاً.


السلام عليک ايّها الامام الرؤوف، يا علي بن موسي الرضا!


امروز براي عرض تسليت اومده‏يم خدمتتون آقا! از امروز ديگه شما زنداني غربت مي شيد.


آقا جان! شما مي‏دوني که ما مشکل پسنديم. ما بي‏جهت گرفتار موسي بن جعفر سلام الله عليهما نشده‏يم. هر دلبري به اين سادگي‏ها نمي‏تونه دل از ما ببره. زيبا توي عالم فراوونه، اما يوسف‏ها به اين خاطر خواستني‏اند که زندان رو بر مخالفت پروردگار ترجيح مي‏دن. ششمين يوسف فاطمه (س) هم مي‏تونست يه جوري با هارون کنار بياد که زنداني نشه، ولي يوسف‏وار گفت: «ربّ السجن احبّ اليّ ممّا يدعونني اليه» (يوسف:33) خدايا! براي من زندان از خواسته‏ي اين ظالمان شيرين‏تره. همين انتخاب‏هاي زيباست که حُسن يوسف‏ها رو بيشتر مي‏کنه. حالا که وارد زندان شده، با مناجاتش اون‏جا رو وادي طور مي‏کنه. خدا رو شکر به خاطر اين فرصت خلوت و گفت‏و‏گو:


طور، زندان، آه، آتش، اشک، مونس، ناله، همدم


موسي اين حال و هوا در وادي ايمن ندارد


ان شاء الله زيارت حرمش روزي‏مون بشه و اون‏جا از اشک و ناله‏ي عابدانه‏ش ياد کنيم:


اللّهـمّ صـلّ على محمّد و اهل بيته الطّاهرين، و صلّ على موسى بن جعفر وصىّ الابـرار، و امـام الاخـيار، و عَيبة الانوار، و وارث السّکينة و الوِقار، و الحِکَم و الاثار، الّذى کان يُحيى اللّيل بِالسَّهَرِ الى السّحَر، بمُواصلة الاستغفار، حَليف السّجدة الطّويلة، و الدُّمـوع الغـزيـرة، و المناجات الکثيرة، و الضّراعات المتّصلة.
سلام بر اون آقايي که تا سحر شب زنده داري مي‏کرد و به استغفار مي گذروند. فداي اون مولايي که همدم سجده‏
هاي طولاني، اشک‏هاي روان، مناجات‏هاي بسيار و تضرع هاي پيوسته بود:


بريدم از همه تا خلوت وصال گرفتم


که با تو در دل زندان بسته حال گرفتم


خميد سرو قدم آب گشت شمع وجودم


مه تمام بُدم صورت هلال گرفتم


به دست و پا و بدن حلقه هاي سلسله ام بين


تو لطف کردي و من اين همه مدال گرفتم


چنان به ياد عزيران دلم گرفته در امشب


که از جمال رضا بوسه با خيال گرفتم (غلامرضا سازگار)


زندان‏بان‏ها و اطرافيان هارون - لعنة الله عليه - بارها به اون ملعون گزارش دادن که ما از اين آقا چيزي جز عبادت و سجده نديديم. اما جزاي اين نور الهي، ظلمت زندان و جواب شهد کلامش، زهر ستم بود:  


ز موج اشک به چشمم نگاه، زنداني است


درون سينه ام از غصه آه، زنداني است


نه فرصتي نه تواني که راز دل گويم


بيان راز دلم در نگاه زنداني است


ستاره ها مگر از آسمان فرو ريزند


بود روا که به زنجير، ماه زنداني است؟



ز تيرگي شب و روزش تفاوتي نکند


به محبسي که وليّ اله زنداني است


زاشک ديده چراغي مگر بر افروزد


سپيده اي که به شام سياه زنداني است


خبر دهيد به زهرا که يوسف دگرت


به جرم اين که ندارد گناه زنداني است (سيد رضا مؤيّد)


مثل امروزي امام رضا عليه السلام که مدينه‏ست، به علم الهي از شهادت پدر آگاه مي‏شه و به قدرت الهي خودش رو براي نماز و کفن و دفن به بغداد مي رسونه. امام غريب، خودش رو بر بالين غريبي مي‏رسونه که پيکر مطهرش رو با اهانت از محبس بيرون آوردند:


در انزوا نبود همه عمر من که بود


در سجده‏گاه گوشه‏ي زندان قيام من


بي‏جرم و بي‏گناه به زندان گذشت عمر


نه بلکه بود نسل علي اتهام من


امضاي نيلي غل و زنجير بر تنم


تأکيد ديگري است به حسن ختام من


يا موسي بن جعفر! ما هم شهادت مي ديم که شما شهيد هدايت اين امت شدي و داغ بي ياوري نمکي بر زخم هاي غل و زنجيرت بود:


اي که زندان مرکز تدبير تو


در نيام بي کسي شمشير تو


پاي تو هر چند در زنجير بود


پاي دل ها بسته زنجير تو


الا لعنة الله علي القوم الظالمين، «و سيعلم الّذين ظلموا ايّ منقلب ينقلبون»


    دون بپاش ( )
نويسنده: احمد عبداله زاده مهنه
سه‏شنبه 1/5/1387 ساعت 7:35 عصر

لابد مي پرسيد چه ربطي به هم دارند؛ عرض مي کنم.
اين هفته ورودي صحن کوثر ايستاده بودم. بيرون اين ورودي سرويس‏هاي بهداشتي هستند و از پشت سرويس‏ها هم به خيابون امام رضا (تهران) و کوچه پس کوچه‏هاش راه داره؛ بنا بر اين بعضي‏ها از همون جا وارد حرم مي‏شن. باز هم بنا بر اين، بين سرويس هاي بهداشتي و صحن کوثر بازرسي ورودي گذاشته‏ن، در نتيجه کساني هم که براي تجديد وضو از صحن خارج مي‏شن، دوباره موقع ورود بايد از بازرسي رد شن.
اون روز، مثل هميشه، اونايي که از بيرون مي‏اومدن و مي‏خواستن از صحن کوثر وارد حرم بشن، بدون اين که متوجه بشن، از جلوي سرويس هاي بهداشتي رد مي‏شدن. از بازرسي مي‏اومدن داخل و از من آدرس دستشويي رو مي‏پرسيدن. بعد دور مي‏زدن و موقع برگشت، دوباره از بازرسي رد مي‏شدن و شاکي بودن از اين چرخ و فلک بازي.
تا به حال چندين بار اين مشکل رو با مسئولان در ميون گذاشته‏يم و پيشنهاد کرده‏يم که اين بازرسي رو قبل از دستشويي بذارن تا اونايي که براي تجديد وضو مي‏رن، مجبور نباشن دوباره از بازرسي رد بشن. ولي شنيديم که قراره بين سرويس‏هاي بهداشتي و صحن کوثر، بازار کوثر (مثل موقعيت بازار غدير) راه بيفته و کساني که مي‏خوان از بازار مستقيم به حرم بيان بايد از بازرسي رد شن. خب، دليل قانع کننده ايه؛ بالاخره مردم بايد نقش امام رضا (ع) رو در رونق اقتصادي هم ببينند!
حالا ملتفت شديد که امام رضا (ع)، چرخ و فلک و رونق اقتصادي چندان هم بي‏ربط نيستند؟


    دون بپاش ( )
نويسنده: احمد عبداله زاده مهنه
سه‏شنبه 1/5/1387 ساعت 7:2 صبح

اين شعر رو ديروز خانومم از حرم هديه آورد:


اي به نثار مقدمت گوهر اشک ديده ام
اي به فداي جان تو جان به لب رسيده ام
من به بهاي هستي ام مهر تو را خريده ام
نيست به جز ولاي تو مشي و مرام و ايده ام


مباد سازد از درت خدا مرا جدا، رضا (ع)!
امام رضا! امام رضا! امام رضا! امام رضا!


من که به بوي مغفرت به بارگاهت آمدم
شبي که سر زد از افق مهر جمالت آمدم
پناه ما سوا تويي که در پناهت آمدم
نيازمندم و گدا، بر سر راهت آمدم


اگر ز در براني ام، کجا روم؟ کجا؟ رضا (ع)!
امام رضا! امام رضا! امام رضا! امام رضا!


به پيشگاه قدس تو اگر چه دست خالي ام
اگر چه کس نمي خورد غم شکسته بالي ام
اگر چه اشک من بود گواه خسته حالي ام
ولي به جان فاطمه (س) محبّم و موالي ام


خوشم که دارم از جهان ولايت تو يا رضا (ع)!
امام رضا! امام رضا! امام رضا! امام رضا!


اگر مرا رها ز قيد غم کني چه مي شود؟
اگر نگاه مرحمت به کم کني چه مي شود؟
نظر به اين کبوتر حرم کني چه مي شود؟
جواز کربلا به ما کرم کني چه مي شود؟


به کيميا نظر کني مس دلم طلا، رضا (ع)!
امام رضا! امام رضا! امام رضا! امام رضا!


    دون بپاش ( )
نويسنده: احمد عبداله زاده مهنه
يکشنبه 9/4/1387 ساعت 8:44 عصر

در حرم امام رضا عليه‏ السلام، هر از گاهي مراسمي هست به نام «سفره» براي دسته‏بندي و شمارش نذوراتي که زائرا داخل ضريح ميندازن. يه بار توفيق شد که توي اين مراسم شرکت کنم؛ دور يه ميز بزرگ نشستيم و پول‏ها رو گوني گوني مي‏آوردن و جلومون مي‏ريختن. براي من فضاي خيلي قشنگي بود که چند بار اشکمو سرازير کرد: توده‏اي از انواع سکه و اسکناس ايراني و خارجي، به علاوه‏ي نامه‏هايي که زوّار دردمند امام مهربون براي آقاشون نوشته بودن. توي اين انبوه پول‏، از تراول چند صد هزار تومني تا سکه‏ي پنج تومني و حتي بليت واحد مشهد (که اين‏جا حکم پول خورد رو داره) به چشم مي‏خورد. اما جالب اين‏جا بود که هيچ کدوم از ما نمي‏دونست پشت اين پول‏ها، چه نيت‏هايي خوابيده؛ معلوم نبود کدوم دل‏شکسته اي اون سکه‏ي پنج تومني رو توي ضريح انداخته. اين‏جا خبري از شاه و گدا نبود و فقط نيت افراد ارزش نذرشونو معين مي‏کرد. احساس مي‏کردم دم در اون اتاق، تابلويي زده و نوشته: «ورود کليه‏ي افراد ممنوع» اين‏جا فقط نيت‏ها رو راه مي‏دن و چه بسا که يه سکه‏ي بي‏مقدار از يه دل شکسته قبول بشه و مبلغ کلان مني که با غرور و منّت توي ضريح پول ميندازم، قبول نشه!


    دون بپاش ( )
   [آرشيو شده ها]

  • هر چه داریم
  • [3/6/1387- 12:55 ع] آرزوي برآورده
    [7/5/1387- 3:40 ع] طور زندان
    [1/5/1387- 7:35 ع] امام رضا (ع)، چرخ و فلک، رونق اقتصادي
    [1/5/1387- 7:2 ص] مباد سازد از درت خدا مرا جدا، رضا!
    [9/4/1387- 8:44 ع] ورود کليه‏ي افراد ممنوع
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • بال بال

  • پارسي بلاگ
  • بال بال

  • فهرست موضوعي يادداشت ها

  • گذشته ها

  • قلم های دیگر

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  •