![]() | ![]() |
بالاخره آقا برات کربلامو امضا کرد و ما راهي اين سرزمين مقدس شديم. ممنونت آقا بابت آرزويي که برآوردهش کردي. خاطرات و يادداشتهاي اين سفر بمونه براي پستهاي بعدي ان شاء الله.
بسم الله الرحمن الرحيم، و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم. «الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدي لولا ان هدانا الله»
اللّهم کن لوليک الحجة بن الحسن، صلواتک عليه و علي آبائه، في هذه الساعة، و في کل ساعة، وليّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه ارضک طوعاً، و تمتعه فيها طويلاً.
السلام عليک ايّها الامام الرؤوف، يا علي بن موسي الرضا!
امروز براي عرض تسليت اومدهيم خدمتتون آقا! از امروز ديگه شما زنداني غربت مي شيد.
آقا جان! شما ميدوني که ما مشکل پسنديم. ما بيجهت گرفتار موسي بن جعفر سلام الله عليهما نشدهيم. هر دلبري به اين سادگيها نميتونه دل از ما ببره. زيبا توي عالم فراوونه، اما يوسفها به اين خاطر خواستنياند که زندان رو بر مخالفت پروردگار ترجيح ميدن. ششمين يوسف فاطمه (س) هم ميتونست يه جوري با هارون کنار بياد که زنداني نشه، ولي يوسفوار گفت: «ربّ السجن احبّ اليّ ممّا يدعونني اليه» (يوسف:33) خدايا! براي من زندان از خواستهي اين ظالمان شيرينتره. همين انتخابهاي زيباست که حُسن يوسفها رو بيشتر ميکنه. حالا که وارد زندان شده، با مناجاتش اونجا رو وادي طور ميکنه. خدا رو شکر به خاطر اين فرصت خلوت و گفتوگو:
طور، زندان، آه، آتش، اشک، مونس، ناله، همدم
موسي اين حال و هوا در وادي ايمن ندارد
ان شاء الله زيارت حرمش روزيمون بشه و اونجا از اشک و نالهي عابدانهش ياد کنيم:
اللّهـمّ صـلّ على محمّد و اهل بيته الطّاهرين، و صلّ على موسى بن جعفر وصىّ الابـرار، و امـام الاخـيار، و عَيبة الانوار، و وارث السّکينة و الوِقار، و الحِکَم و الاثار، الّذى کان يُحيى اللّيل بِالسَّهَرِ الى السّحَر، بمُواصلة الاستغفار، حَليف السّجدة الطّويلة، و الدُّمـوع الغـزيـرة، و المناجات الکثيرة، و الضّراعات المتّصلة.
سلام بر اون آقايي که تا سحر شب زنده داري ميکرد و به استغفار مي گذروند. فداي اون مولايي که همدم سجدههاي طولاني، اشکهاي روان، مناجاتهاي بسيار و تضرع هاي پيوسته بود:
بريدم از همه تا خلوت وصال گرفتم
که با تو در دل زندان بسته حال گرفتم
خميد سرو قدم آب گشت شمع وجودم
مه تمام بُدم صورت هلال گرفتم
به دست و پا و بدن حلقه هاي سلسله ام بين
تو لطف کردي و من اين همه مدال گرفتم
چنان به ياد عزيران دلم گرفته در امشب
که از جمال رضا بوسه با خيال گرفتم (غلامرضا سازگار)
زندانبانها و اطرافيان هارون - لعنة الله عليه - بارها به اون ملعون گزارش دادن که ما از اين آقا چيزي جز عبادت و سجده نديديم. اما جزاي اين نور الهي، ظلمت زندان و جواب شهد کلامش، زهر ستم بود:
ز موج اشک به چشمم نگاه، زنداني است
درون سينه ام از غصه آه، زنداني است
نه فرصتي نه تواني که راز دل گويم
بيان راز دلم در نگاه زنداني است
ستاره ها مگر از آسمان فرو ريزند
بود روا که به زنجير، ماه زنداني است؟
ز تيرگي شب و روزش تفاوتي نکند
به محبسي که وليّ اله زنداني است
زاشک ديده چراغي مگر بر افروزد
سپيده اي که به شام سياه زنداني است
خبر دهيد به زهرا که يوسف دگرت
به جرم اين که ندارد گناه زنداني است (سيد رضا مؤيّد)
مثل امروزي امام رضا عليه السلام که مدينهست، به علم الهي از شهادت پدر آگاه ميشه و به قدرت الهي خودش رو براي نماز و کفن و دفن به بغداد مي رسونه. امام غريب، خودش رو بر بالين غريبي ميرسونه که پيکر مطهرش رو با اهانت از محبس بيرون آوردند:
در انزوا نبود همه عمر من که بود
در سجدهگاه گوشهي زندان قيام من
بيجرم و بيگناه به زندان گذشت عمر
نه بلکه بود نسل علي اتهام من
امضاي نيلي غل و زنجير بر تنم
تأکيد ديگري است به حسن ختام من
يا موسي بن جعفر! ما هم شهادت مي ديم که شما شهيد هدايت اين امت شدي و داغ بي ياوري نمکي بر زخم هاي غل و زنجيرت بود:
اي که زندان مرکز تدبير تو
در نيام بي کسي شمشير تو
پاي تو هر چند در زنجير بود
پاي دل ها بسته زنجير تو
الا لعنة الله علي القوم الظالمين، «و سيعلم الّذين ظلموا ايّ منقلب ينقلبون»
لابد مي پرسيد چه ربطي به هم دارند؛ عرض مي کنم.
اين هفته ورودي صحن کوثر ايستاده بودم. بيرون اين ورودي سرويسهاي بهداشتي هستند و از پشت سرويسها هم به خيابون امام رضا (تهران) و کوچه پس کوچههاش راه داره؛ بنا بر اين بعضيها از همون جا وارد حرم ميشن. باز هم بنا بر اين، بين سرويس هاي بهداشتي و صحن کوثر بازرسي ورودي گذاشتهن، در نتيجه کساني هم که براي تجديد وضو از صحن خارج ميشن، دوباره موقع ورود بايد از بازرسي رد شن.
اون روز، مثل هميشه، اونايي که از بيرون مياومدن و ميخواستن از صحن کوثر وارد حرم بشن، بدون اين که متوجه بشن، از جلوي سرويس هاي بهداشتي رد ميشدن. از بازرسي مياومدن داخل و از من آدرس دستشويي رو ميپرسيدن. بعد دور ميزدن و موقع برگشت، دوباره از بازرسي رد ميشدن و شاکي بودن از اين چرخ و فلک بازي.
تا به حال چندين بار اين مشکل رو با مسئولان در ميون گذاشتهيم و پيشنهاد کردهيم که اين بازرسي رو قبل از دستشويي بذارن تا اونايي که براي تجديد وضو ميرن، مجبور نباشن دوباره از بازرسي رد بشن. ولي شنيديم که قراره بين سرويسهاي بهداشتي و صحن کوثر، بازار کوثر (مثل موقعيت بازار غدير) راه بيفته و کساني که ميخوان از بازار مستقيم به حرم بيان بايد از بازرسي رد شن. خب، دليل قانع کننده ايه؛ بالاخره مردم بايد نقش امام رضا (ع) رو در رونق اقتصادي هم ببينند!
حالا ملتفت شديد که امام رضا (ع)، چرخ و فلک و رونق اقتصادي چندان هم بيربط نيستند؟
اين شعر رو ديروز خانومم از حرم هديه آورد:
اي به نثار مقدمت گوهر اشک ديده ام
اي به فداي جان تو جان به لب رسيده ام
من به بهاي هستي ام مهر تو را خريده ام
نيست به جز ولاي تو مشي و مرام و ايده ام
مباد سازد از درت خدا مرا جدا، رضا (ع)!
امام رضا! امام رضا! امام رضا! امام رضا!
من که به بوي مغفرت به بارگاهت آمدم
شبي که سر زد از افق مهر جمالت آمدم
پناه ما سوا تويي که در پناهت آمدم
نيازمندم و گدا، بر سر راهت آمدم
اگر ز در براني ام، کجا روم؟ کجا؟ رضا (ع)!
امام رضا! امام رضا! امام رضا! امام رضا!
به پيشگاه قدس تو اگر چه دست خالي ام
اگر چه کس نمي خورد غم شکسته بالي ام
اگر چه اشک من بود گواه خسته حالي ام
ولي به جان فاطمه (س) محبّم و موالي ام
خوشم که دارم از جهان ولايت تو يا رضا (ع)!
امام رضا! امام رضا! امام رضا! امام رضا!
اگر مرا رها ز قيد غم کني چه مي شود؟
اگر نگاه مرحمت به کم کني چه مي شود؟
نظر به اين کبوتر حرم کني چه مي شود؟
جواز کربلا به ما کرم کني چه مي شود؟
به کيميا نظر کني مس دلم طلا، رضا (ع)!
امام رضا! امام رضا! امام رضا! امام رضا!
در حرم امام رضا عليه السلام، هر از گاهي مراسمي هست به نام «سفره» براي دستهبندي و شمارش نذوراتي که زائرا داخل ضريح ميندازن. يه بار توفيق شد که توي اين مراسم شرکت کنم؛ دور يه مي
ز بزرگ نشستيم و پولها رو گوني گوني ميآوردن و جلومون ميريختن. براي من فضاي خيلي قشنگي بود که چند بار اشکمو سرازير کرد: تودهاي از انواع سکه و اسکناس ايراني و خارجي، به علاوهي نامههايي که زوّار دردمند امام مهربون براي آقاشون نوشته بودن. توي اين انبوه پول، از تراول چند صد هزار تومني تا سکهي پنج تومني و حتي بليت واحد مشهد (که اينجا حکم پول خورد رو داره) به چشم ميخورد. اما جالب اينجا بود که هيچ کدوم از ما نميدونست پشت اين پولها، چه نيتهايي خوابيده؛ معلوم نبود کدوم دلشکسته اي اون سکهي پنج تومني رو توي ضريح انداخته. اينجا خبري از شاه و گدا نبود و فقط نيت افراد ارزش نذرشونو معين ميکرد. احساس ميکردم دم در اون اتاق، تابلويي زده و نوشته: «ورود کليهي افراد ممنوع» اينجا فقط نيتها رو راه ميدن و چه بسا که يه سکهي بيمقدار از يه دل شکسته قبول بشه و مبلغ کلان مني که با غرور و منّت توي ضريح پول ميندازم، قبول نشه!
[3/6/1387- 12:55 ع] آرزوي برآورده
[7/5/1387- 3:40 ع] طور زندان
[1/5/1387- 7:35 ع] امام رضا (ع)، چرخ و فلک، رونق اقتصادي
[1/5/1387- 7:2 ص] مباد سازد از درت خدا مرا جدا، رضا!
[9/4/1387- 8:44 ع] ورود کليهي افراد ممنوع
[آرشيو شده ها]
![]() | ![]() |