سفارش تبلیغ
مرکز داده تبیان
کبوتر حرم

کبوتر حرم
احمد عبداله‌زاده مهنه[221]
عنوان دیگری غیر از کبوتر حرم امام رضا علیه‌السلام برای خودم قائل نیستم؛ آن هم اگر خودش بپذیرد. هفته‌ای چند ساعت خادمش هستم و، همین ... 
قالب وبلاگ

آخر صفر، هنگامه‌ی مِهر شیعه به امام رضاست و موعد مُهر امام رضا - علیه‌السلام - پای دو ماه اشک شیعه.
چشم‌انتظار مُهر مِهرت هستیم، مِهر هشتمین!


[ سه شنبه 4/11/90 ] [ 9:1 عصر ] [ احمد عبداله‌زاده مهنه ] [ نظر ]

شاید ترکیب «مشهدی شمع‌دزد» را شما هم شنیده باشید! می‌گویند آن قدیم‌ها که زائران در حرم امام رضا - علیه‌السلام - شمع روشن می‌کرده‌اند، مغازه‌دارهای اطراف حرم به ملت شمع می‌فروخته‌اند و در تاریکی شب، شمع‌های نصفه و نیمه را می‌دزدیده‌اند و دوباره به ملت می‌فروخته‌اند! ان شاء الله این نقل حقیقت نداشته باشد. دنبالم بیا ...


[ سه شنبه 4/11/90 ] [ 8:59 عصر ] [ احمد عبداله‌زاده مهنه ] [ نظر ]

مشهدی‌ها با این‌که مهمان همیشه‌ی امام رضایند، امروز میزبان دو امام بودند:
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
السلام علیک یا محمد بن علی الجواد


[ سه شنبه 4/11/90 ] [ 8:27 عصر ] [ احمد عبداله‌زاده مهنه ] [ نظر ]

چرا تشییع جنازه‌ی رسول رحمت - صلّی الله علیه و آله و سلّم - خلوت بود؟!


[ یکشنبه 2/11/90 ] [ 5:58 عصر ] [ احمد عبداله‌زاده مهنه ] [ نظر ]


روشنی حسین‌زاده (حفیظ) تازه‌مسلمان روشندل اسکاتلندی


از وقتی که با یک جوان ایرانی ازدواج کرده است، در ایمیل و فیس­‌بوک و ... خود را «روشنی حسین­‌زاده» معرفی می­‌کند، ولی اگر نام دوران مجردی­‌اش Roshni Hafeez  را در اینترنت جست‌وجو کنی، در همان اولین نتایج، چشمت به مصاحبه‌­ای از روزنامه‌ی اسکاتلندی «دیلی رکورد» می­‌افتد با عنوان «با «روشنی حفیظ» آشنا شوید: سفیدپوست، نابینا و مسلمان».  دنبالم بیا ...


[ یکشنبه 11/10/90 ] [ 12:25 صبح ] [ احمد عبداله‌زاده مهنه ] [ نظر ]


طرح معین الضعفا


چه لذتی دارد حبیبی را به محبوب رساندن، و چه لذت بیشتری وقتی که حبیب، خسته و ناتوان و درمانده باشد و محبوب، «معین‌الضعفا».


رسانه‌ای‌ها در حرم علی بن موسی الرضا (ع) جمع شده‌اند تا شاهد طرح «معین‌الضعفا» باشند، برنامه‌ای برای تشرف زائران سالمند و ناتوان به حرم مطهر.  دنبالم بیا ...


[ شنبه 10/10/90 ] [ 12:36 عصر ] [ احمد عبداله‌زاده مهنه ] [ نظر ]

پیش از همه‌ی شما من به کوفه رسیده بودم. همان شب که شما شام غریبان داشتید و از میان خیمه‌های سوزان و شمشیرهای برّان، به دامن خارهای مغیلان پناه می‌بردید، خولی من را در کوفه به خانه‌اش برد. پیش از همه‌ی شما من راه صحرا را گرفتم تا راه پیش رویتان را روشن کنم و بشارت ورود کاروان اسارت را برای مردم بی‌معرفت کوفه و شام ببرم. پیش از شما خودم را رسانده بودم تا پس از دیدن آن همه جسارت در کربلا، سرانجام همسر خولی حق من را بشناسد و با احترام به من، برای خود آبرویی بخرد. پیش از همه‌ی شما در کوفه بودم و منتظر تا کاروان اسیران طریق معرفتم از راه برسد و دیدار تو با منِ خونینِ از تن جدایِ بر نیزه، تازه شود و تو روضه‌ی فراق بخوانی: دنبالم بیا ...

[ دوشنبه 5/10/90 ] [ 10:1 صبح ] [ احمد عبداله‌زاده مهنه ] [ نظر ]

و خدا ما را خواند ...


در پرورش من عملاً هیچ حرفی از دین در میان نبود. بی­ آن‌که دلیلش را بدانم، من را غسل تعمید دادند و به دین مسیحیت درآوردند، به نظرم به خاطر این‌که در خانواده‌‌‌ی ما این شتری بود که درِ خانه‌‌‌ی همه می‌خوابید ...


تا این‌که یک روز قرآن را برداشتم و باز کردم و ناگهان این آیه را در برابر چشمانم دیدم: «اگر فرشتگان را بر آن‌ها بفرستیم و مردگان را بر آن‌ها برانگیزیم، باز هم ایمان نخواهند آورد مگر به خواست خدا ...» (انعام:111) ...


یک بار نامه‌ای به خدا نوشتم و آن را پشت شوفاژ اتاقم مخفی کردم؛ به این خیال که خدا، اگر وجود داشته باشد، می‌آید، آن را برمی‌دارد و دعاهایم را مستجاب می‌کند. اما فردا، نامه­‌ام از جایش تکان نخورده بود ...


یک روز در سایتی برخی پیش­گویی‌های علمی قرآن را می­‌خواندم که به آیات 37 و 38 سوره­ «الرحمن» رسیدم ... این آیه از نابودی منظومه­‌ی شمسی ما سخن می­‌گوید. ذیل آن هم لینکی به سازمان فضایی آمریکا (ناسا) به چشم می‌خورد. نمی­‌دانستم آن صفحه چه مطلبی دارد، ولی وقتی روی آن کلیک کردم چیزی دیدم که زبانم را بند آورد و اشک در چشمانم حلقه زد. حالا ـ اگر باز هم شکی باقی مانده بود ـ دیگر یقین کردم که اسلام دین حقیقی خداوند است ...


نامزدم به مناسبت هجدهمین سالگرد تولدم قرآنی به من هدیه داد. قرآن را که گرفتم خودم را عقب کشیدم و می‌خواستم آن را دور بیندازم. ولی چون نمی‌خواستم به نامزدم بی‌احترامی کنم، قرآن را داخل کمدم گذاشتم ... درست همان روزهایی که قرآن داشت توی کمد خاک می‌خورد، من از خدا می‌خواستم کتاب یا نشانه­‌ای برایم بفرستد که جواب تمام سؤالات عالم را در خود داشته باشد ...


خیلی وقت‌ها از من می‌پرسند: «چطور شد که تصمیم گرفتی مسلمان شوی؟» باید بگویم وقتی عقیده‌ای این­‌قدر روشن و منطقی مثل اسلام پیش روی آدم قرار بگیرد، چاره چیست؟ ...


مادرم همیشه می‌گفت (و هنوز هم می‌گوید): «هفته‌ای یک بار برو کلیسا، در مراسم دعا شرکت کن و بعد همه‌‌ی این خدا بازی­‌ها را کنار بگذار!


خدای من! هستی؟ صدایم را می‌شنوی؟ واقعاً وجود داری؟ من نمی‌دانم یهودی‌ام، یا مسیحی، یا مسلمان، یا کافر! خدایا! اگر هستی، من هر چه تا به حال درباره‌‌‌ی تو می‌دانستم، همین جا در این دریا می‌ریزم. خودت به من بفهمان، چون چیزی در درونم احساس می‌کنم ولی نمی‌دانم چیست!


از آن مرد مسلمان درباره­‌ی اسلام پرسیدم و او جواب داد: «دینی است زیبا، ساده و جزئی از زندگی روزمره.» اعتقاد راسخ و لحن آرام و در عین حال مطمئن او تکانم داد. او آن­‌قدر نسبت به دینش اطمینان داشت که نیازی نمی‌دید آن را در بیش از همان چند کلمه تعریف کند و به نظر من، تعریفش جامع و کامل بود. اولین بار بود که می‌دیدم کسی دینش را زیبا بنامد ...


حدود ساعت یازده ظهر آن روز در برابر دو شاهد، یکی کشیش سابق که قبلاً او را به نام پدر «پیتر جِیکوبز» می‌شناختیم و دیگری محمد عبدالرحمان، شهادتین را گفتم. چند دقیقه بعد، همسرم هم آمد و شهادتین را در حضور سه شاهد ادا کرد. (خودم را هم حساب کردم!)


*****


سرانجام به فضل خدا کار چاپ و نشر «و خدا ما را خواند ...» به پایان رسید. این کتاب، مجموعه‌ای از سرگذشت‌های تازه مسلمانان است که «زینب ترنر» - تازه مسلمان انگلیسی - آن را جمع‌آوری کرده و خداوند توفیق ترجمه‌ی آن را به این نوکر آقا عنایت فرموده است. آن‌چه خواندید، بخش‌هایی از این کتاب بود که همین ماه به بازار آمده است.


برای خرید اینترنتی کتاب می‌توانبد به اینجا بروید. اگر ساکن مشهد هستید یا ان شاء الله برای زیارت به مشهد مشرف می‌شوید، می‌توانید کتاب را از فروشگاه‌های انتشارات آستان قدس رضوی (به‌نشر) واقع در ورودی‌های باب‌الجواد (ع)، شیرازی (شیخ طوسی)، نواب صفوی (شیخ حر عاملی) و شیخ طبرسی تهیه کنید.


مرکز پخش:  قم، خیابان صفائیه، کوچه 28، پلاک 149-انتشارات مهر امیرالمؤمنین (علیه السلام)
تلفن: 7746546-0251 تلفکس: 7838053 – 0251 همراه
09122752029


[ یکشنبه 12/4/90 ] [ 12:41 صبح ] [ احمد عبداله‌زاده مهنه ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

احمد عبداله‌زاده مهنه[221]
عنوان دیگری غیر از کبوتر حرم امام رضا علیه‌السلام برای خودم قائل نیستم؛ آن هم اگر خودش بپذیرد. هفته‌ای چند ساعت خادمش هستم و، همین ...
لینک دوستان
امکانات وب